عبد الحسين نوايى

243

دولتهاى ايران از آغاز مشروطيت تا اولتيماتم ( فارسى )

پس ازين وصيت‌ها ، ارشد الدوله را ، كه دستهايش باز بود ، به محل اعدام بردند . هفت نفر ژاندارم مأمور اعدام شدند . درين موقع تصادفا الاغ بيشعورى خرامان‌خرامان ! جلو آمد و درست جلوى ارشد الدوله ايستاد و شايد بدين‌وسيله مىخواست از فرمانده قواى استبداد شفاعت كند و جان او را بخرد ولى به فرمان يپرم ميانجى زبان‌بسته را رد كردند و ژاندارمها به روى ارشد الدوله كه با كمال شجاعت ايستاده بود شليك كردند . او به زمين افتاد . ولى وقتى بالاى سر او رفتند ، ديدند تنها يك تير به او خورده . چند ثانيه او را به همين حال گذاردند و در خلال آن تيراندازان ارمنى را به‌جاى ژاندارمها گذاشتند . در همين موقع ارشد الدوله روى زانو بلند شده به صداى مردانه‌اى گفت « زنده باد محمد على شاه » ولى تيراندازان ارمنى ديگر مجالش ندادند . در هنگام تيرباران فقط مستر مور و مستر مولونى و مستر مريل حاضر بودند . جسد ارشد الدوله را به طهران آوردند و سه روز در ميدان توپخانه به معرض تماشا گذاشتند و براى جلوگيرى از تعفن ، يخ در شكم او مىريختند . نتيجهء اين جنگ از لحاظ سياسى بسيار مهم بود . چه اميد محمد على شاه ازين طرف به كلى قطع شد و مقدارى فراوان اسلحه ، از تفنگهاى كوتاه سوار ( كارابين ) و تفنگ ريفل و فشنگ و از اثاثهء ارشد الدوله صندوقى پر از مسكوك ايران و از همه مهمتر سه عراده توپ اطريشى به دست مليون افتاد . فرار مجدد به دامان اجانب با شكست قطعى و قتل ارشد الدوله كه در اين اواخر به لقب سردار ارشد مفتخر شده بود اميد شاه مخلوع مبدل به يأس شد و آخرين‌بار نيروى او در هفدهم رمضان همان سال در مازندران شكست خورد و محمد على ميرزا به اتفاق ملك منصور ميرزا شعاع السلطنه ، دوباره به آغوش كسانىكه ايشان را به برادركشى تحريك كرده بودند